به بهانه زادروز آخرین دین رحمانی

     این روزها بسیاری از دوستان، فرهیختگان، دانش‌آموختگان و اندیشمندان وادیِ سیاست از لزوم «جدایی دین از سیاست و حکومت» و دفاع از «سکولاریسم» سخن می‌گویند. استدلال این دوستان، تجربه‌ی پیش رو و موجود در دنیای سیاست و به‌ویژه در وضعیت فرمانروایی ایران است؛ تجربه‌ای که اکنون پس از حدود 34 سال گذر از رویداد «انقلاب اسلامی» ایران در برابر ما قرار گرفته است. بالاخره روشن است که این انقلاب، با وجود شرکت نیروهای گسترده‌ی سیاسی و اجتماعی با اندیشه‌های گوناگون در آن، با یک ایدئولوژی (جهان‌بینی) مذهبی در ایران آن زمان به پیروزی رسید و جایگزین نظام شاهنشاهیِ سکولار شد.

بیان دلایلِ این گروه از فرهیختگان، البته شنیدنی و شایان تأمل است؛ اما نکته‌ای که کوتاه آن را شرح خواهم داد این است که نمی‌توان و نباید بسیاری از اصول و مسائل پایه‌ای را منطبق با شرایط کنونی و واقعیات جاری شناخت. اگر رفتار، اندیشه و اصلی از دیدگاه عقلی، علمی یا شرعی (مذهبی) خوب و شایسته است، نمی‌توان با دیدن انحرافی در اجرا، یا افراطی در بروز آن، پایه و مبنایش را مورد خدشه قرار داد...

البته شکی نیست که شرایطِ امروز ایران و «جمهوری اسلامی» به‌ویژه از دید سیاسی و ایدئولوژیک اگر نگوییم فاجعه‌بار، اما بسیار بد است!  نگاه بد و توهین‌آمیز بسیاری از کشورهای جهان به ایران و ایرانی، اسلام‌ستیزی و اسلام‌هراسی در کشورهای غرب و شرق، دور شدن بسیاری از جوانان و دانشگاهیان در داخل مرزها از دین و معنویات، کاهش اعتماد ملی و سرد شدن مردم در صحنه‌های سیاسی و... بخشی از این مشکلات است که شاید یکی از دلایل آن (که البته مورد تأکید آن دوستان هم می‌باشد) «همراهی و یکی شدن دین و سیاست» باشد. نکته‌ای که در اینجا باید خاطرنشان کرد این‌که: از «اسلام» به عنوان آخرین و کامل‌ترین دین الهی، با گستردگی و ظرفیت بالایی که دارد، برداشت‌ها و تفسیرهای گوناگونی می‌شود که البته نمی‌توان همه آنها را در یک ردیف دید؛ بدین معنا که اگر پیام اصلی این آیین و جایگاه و قرارگاه این پیام الهی (حضرت محمد(ص)) را خوب بشناسیم، دیگر هر برداشت و تفسیر از اسلام را دارای شایستگی و وجاهت نمی‌دانیم؛ از جمله تفسیری که هم‌اکنون و شاید از چندین سال پیش، حاکمان جمهوری اسلامی از این دین رحمانی بیان و تئوریزه می‌کنند!...

به هرحال نگاهی ژرف به تاریخ شگرف اسلام و رفتار و اندیشه‌های پیامبر و خاندانش(ع) ، و نیز تاریخ پرفرازونشیب سرزمینمان ایران (به‌ویژه پس از اسلام) ما را به این نتیجه می‌رساند که جدایی دین از سیاست هرگز مورد پذیرش نیست؛ البته به شرط آنکه این همراهی به معنای از بین رفتن مرزهای این دو وادی (دین و سیاست) نباشد، بلکه اصلِ دین و فقه پویای آن به عنوان هدایتگری روشنگر برای امر سیاسی در جامعه به‌شمار آید.

پس به عقیده من: حتی در این روزگار که بسیاری از مسائل و مبانی در جای اصلیِ خود قرار ندارند، این جمله صادق است: دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست.

/ 0 نظر / 15 بازدید