سکوت کن!!

این روزها همه جا سخن از امید و اعتدال و اصلاح است... و البته بسیار نیک است، چرا که «امید»، زندگی بهتر را نوید می‌دهد.

این روزها، خوشبختانه در بسیاری چهره‌ها شادی را می‌توان دید؛ و «شادی» سرچشمه‌ی سلامتی و کامیابی است. و از خداوند بخواهیم این شادی و امید تداوم یابد.

×××

اما این روزها به چیزی می‌اندیشم که شاید در خیلی از روزها و ماه‌ها و سال‌ها، به خاک فراموشی سپرده‌ایم‌اش!!...  این میهن و این خاک پُرگهر در طول سالیان، رخدادهای کوچک و بزرگی به خود دیده و از راه‌های پرفراز و نشیب گذر کرده است.

بسیاری لحظه‌ها و ساعت‌ها و روزها با خود می‌اندیشم که آیا می‌توانم همچون جوانان دیروز و سرمایه‌های عزت و سربلندیِ امروز، در برابر گلوله‌های آتشین و دشمنان این سرزمین، راست‌قامت بایستم...؟؟  باور کنید این‌ها شعار نیست؛ جوانان و ایرانیان دیروز، زندگی خویش را، با شادی‌ها یا غم‌هایش، واگذاشتند و به میدانی شتافتند که جز خون و خمپاره و آتش چیزی در آن نمی‌یافتند!  البته در ورای آن، شور و شادی و معنویت موج می‌زد... .

امروز هم خیلی از جوانان و بزرگان و فرهیختگان، به عشق این سرزمین و آرمان‌های بلندشان، و با پیمودن راه آن راست‌قامتان جاوید، در زندان‌ها آرام گرفته‌اند؛ هرچند در دل‌هایشان نوری و در سرهایشان شوری دارند! آن‌ها رنج و عذاب این حبس را می‌چشند تا شاید به‌زودی، مردم سرزمین‌شان رنگ آزادی و عدالت حقیقی را ببینند. و آیا من که می‌نویسم از آن‌ها و این‌ها، تاب تحمل لحظه‌ای سختی و فشار زندان را دارم؟؟...

پس سکوت!!

سکوت کن، و کمتر سخن، و بیشتر اندیشه کن!...

/ 0 نظر / 24 بازدید